در اين دو مجله سعي مينمود كه علل اصلي درگيري و روياروئي مسلمانان با يكديگر و راهحلهاي اين مشكل عمدهجهان اسلام را مورد تجزيه و تحليل عالمانه قرار دهد. بنظر سيد جمالالدين اسدآبادي در كشورهاي اسلامي حكومتهاي ظالم و ستمگر حاكم بودند و نيروهاي خارجي و دول امپرياليستي هم از آنان حمايت ميكردند.
از سوي ديگر، جوامع اسلامي در خواب غفلت بسر ميبردند و در زمينه مبارزه با قدرتهاي خارجي و حكومتهاي ظالم حاكم بر سرزمينهاي اسلامي هيچگونه تحركي از خود نشان نميدادند. در چنين شرايط و اوضاعي، ميبايست ابتدا جوامع مسلمان را از خواب غفلت بيدار كرد و براي اين كار ميبايستيبرنامه خاص و ويژهاي طرح ريزي نمود و سيد جمال چنين حركتي را در جوامع مسلمان آغاز كرد.
لازمه انجام چنين حركتهايي در جوامع اسلامي نخست پرورش متفكرين و علماي صاحب نفوذ و مبارز بود. سيدجمال الدين اسد آبادي موفق به اجراي چنين برنامهاي شد. گرچه نتايج درخشان چنين اقدامات مهمي را خود شاهدنبود. ولي در جهان معاصر هركجا كه حركت اسلامي وجود داشته باشد، بدون شك متأثر از افكار و اقدامات سيدجمال الدين ميباشد. شهيد شيخ حسن البناء در خاطرات خود كه منتشر شده، در اين خصوص ميگويد: « راه ما راه اصلاح و انقلاب است كه جمال الدين افغاني و عبده پرچمداران اين راه ميباشند. »
حركت علماي ايران در عصر مشروطه نيز تحت تأثير افكار سيد جمالالدين بوده. در الجزاير حركت شيخبن باديس ازثمرات مبارزات شيخ محمد عبده ـ شاگرد سيد جمالالدين ـ ميباشد. جاي بسي تأسف است كه رژيمهاي وابسته و دست نشانده امپرياليزم در كشورهاي اسلامي جلوي قدرتمندي و توسعه اين حركتهاي اسلامي را سد كردند. با توسل به فشار، ترور و توطئه حركتهاي اسلامي را سركوب نمودند.
در سال 1928 ميلادي امام حسنالبناء حركت اخوان المسلمين را در مصر تأسيس نمود. اين حركت و جنبش اسلاميعلاوه بر مصر در ساير كشورهاي اسلامي از جمله مغرب عربي و ساير كشورهاي عربي منطقه نفوذ نمود. حسن البناء در سن 44 سالگي توسط مزدوران شاه فاروق شهيد شد. دشمنان براي توقف حركتهاي اسلامي در ساير كشورهايمسلمان نيز تلاشهاي زيادي بخرج دادند. بطور خلاصه، در آن زمان، ما با دو جريان متضاد در كشورهاي اسلامي روبرو بوديم: از يك طرف، رشد حركتهاياسلامي به رهبري علما و روحانيت و از سوي ديگر، اتفاق رژيمهاي (دست نشانده) در هدف نابودي اين حركتها...
البته منظور من از عالم (روحاني) در اين بحث كسي نيست كه حتماً در حوزه علوم ديني تحصيل كرده باشد. به عنوانمثال حسنالبناء و مولانا ابو الاعلاء المودودي علمائي نبودند كه در حوزه تحصيل و يا تدريس كنند. ولي يك حركت ديني و روحاني را پايه گذاري نمودند. به علاوه، آثار بسيار ارزنده اسلامي از جمله تفسير نيز از آنان بر جاي مانده است. بنظر من صفت عالم و روحاني تنها مختص كساني نيست كه در حوزههاي علميه نجف و قم و الازهر تحصيل كرده باشند.
دشمنان نيز براي از بين بردن حركت علما و روحانيت، تهمتهاي ناروائي را عليه آغازگران حركت، بويژه سيد جمال الدين افغاني كه بارزترين چهره حركتهاي اسلامي محسوب ميشود، مطرح نمودند. به عنوان مثال گفتند افغانيمسلمان نيست! يا او رافضي و وهابي است؟ حتي او را به عضويت در شبكه فراماسونري نيز متهم كردند... معنا ومفهوم تمامي اين اتهامات اينست كه به افكار عمومي جهان اينگونه القاء نمايند كه حركتهايي كه رهبرش چنين ويژگيهاي منفي داشته باشد، خود حركت نيز زير سؤال است! ولي ما همه ميدانيم كه كليه اين اقدامات جهت نابوديحركتهاي اسلامي است. آنان حتي براي از بين بردن حركتهاي اسلامي به ترور فيزيكي و جنگ رواني هم متوسل شدهاند.
امپرياليزم و صهيونيزم و رسانههاي گروهي وابسته به آنان به اين بازگشت به خويشتن يا سلفيگري، نام تروريسمنهادهاند! به عنوان مثال، آنها مبارزات و مقاومت مردم مسلمان فلسطين (با صهيونيستهاي اشغالگر) براي آزادي سرزمينهاي تحت اشغال و بيتالمقدس را تروريسم مينامند.
همانگونه كه شخصيتي همانند امام خميني (ره) در هيچ كشوري يافت نميشود، در هيچ كشور ديگري شرايط وزمينههاي وقوع انقلاب اسلامي همانند آنچه در ايران انجام شد نيز وجود ندارد. در ساير كشورها با توجه به شرايطحاكم بر آن كشور، و حتي از طريق انتخابات دمكراتيك ميتوان به مقصود رسيد.
برخي از جوانان به مسلماناني كه در بعضي از كشورها از طريق انتخابات مبارزه ميكنند، اعتراض مينمايند و اتهامات ناروائي را عليه آنان مطرح ميكنند. گاهي بقدري در اين زمينه افراط ميشود كه حد ندارد! به عنوان مثال: در الجزايريكي از گروههاي مسلح به جبهه نجات اسلامي و به برخي از رهبران اين جبهه از جمله مرحوم محمدسعيد وشخصيتهاي مهم ديگر اين جبهه اعتراض كرد كه « چرا در انتخابات يك رژيم طاغوتي شركت ميكنيد؟ » و در همين رابطه به قتل آنها فتوي داد و متأسفانه بعضيها را هم به شهادت رساند!
البته رژيم الجزاير طاغوتي است و هيچ شكي در آن نيست و مسلمانان آن سامان ميخواهند حق و حقوق خود را ازاين طريق اعاده نمايند. راه ديگري هم وجود ندارد. شرايط آن كشور چنين اقتضاء ميكند. استراتژيها و هدف در هركشور و در هر زمان منحصر به همان كشور و همان زمان است. و همة اين راهها، براي برقراري حاكميت اسلام و اجرايشريعت حضرت محمد (ص) است.
هنگامي كه تاكتيكها معلوم گردد، مسلمانان بر اساس شرايط جامعهاي كه در آن بسر ميبرند، و امكاناتي كه در اختياردارند و نوع مشكلاتي كه در پيشرو دارند، تصميم خواهند گرفت كه از كداميك از تاكتيكها استفاده نمايند؟ در اينخصوص ميتوانيم به تاكتيكهايي كه حضرت رسول اكرم (ص) و اهل بيت آن حضرت (ع) و خلفاي راشدين از آنبهرهبرداري كردهاند، استفاده كنيم. كتاب « الوثائق النبويه » به قلم محمد حميدالله از جمله آثار ارزشمند در اين زمينهمحسوب ميشود. در همين خصوص آيت الله احمدي كتابي تحت عنوان « مكاتيب الرسول » تأليف نموده است. دراين دو كتاب كليه نامههاي حضرت رسول اكرم موجود ميباشد و با بررسي آنها ميتوان استنباط نمود كه حضرت دربرخورد با مسائل گوناگون از چه تاكتيكهايي استفاده مينمودهاند.
سيد قطب در تفسير خود « في ظلالالقرآن » مساله حرام بودن شراب بطور مرحلهاي و تدريجي را بصورت بسيارزيبايي بيان كرده است. اين مراحل بر اساس شرايط ميباشد. از توضيحات مذكور اين نتيجه حاصل ميگردد كه برايتشكيل حكومت اسلامي و اجراي شريعت محمدي نيز ميبايست بصورت مرحلهاي اقدام نمود.
صفحات -> 1 - 2